گاه که دلم میگیردبه غروب پنجره اتاق خاطراتم خیره میشومگاه که دل تنگ میشومبه نظاره عمق خود میرومآنگاه که تنهایی مرا فتح میکندتنها، به خودم سفر میکنمکاش میدانستم دلیل این همه دلتنگی و بیقراری چیستشاید تو بدانی.فقط شاید !امشب باز از اون شبهای لعنتی هستاز اون شبها که جان ادم را میگیردباز دلتنگی و خاطرات لعنتی که داره اون همه عشق رو یاد آوری میکنهاون چهره زیبا . عشق پاک و اون قربون صدقه شدناباز یاد اون شبهایی افتادم که تا نیمه شبها نمیزاشتی برمیاد اون روزهایی که جونت به جونم بسته بودنازی زیبای من اخه تو چقدر بی خیال شدیاخه چرا اینطور شدی حتی یک پیام ...به خدا شبی نیست که بهت فکرنکنماخه تو کی هستی چی هستی که نمیتونم فراموشت کنم
برچسب:
نویسنده: پویا رستمی
تاريخ: چهارشنبه
13 تير
1403 ساعت: 16:01